رئیس بخش زلزلهشناسی مرکز تحقیقات راه اعلام کرد که ۶۳ اثر تاریخی ثبتشده ایران زیر تیغ فرونشست قرار دارد و تخلیه آبخوانها ستون فقرات شهرهای ایران را شکسته است.

فرونشست زمین، پدیدهای که سالها به عنوان یک تهدید خاموش در زیر پوست دشتهای کشور نفوذ کرده بود، امروز به یکی از جدیترین و فراگیرترین بحرانهای ملی تبدیل شده است؛ بحرانی که نه تنها بنیان زیرساختهای حیاتی، مناطق مسکونی و کشاورزی کشور را در معرض خطر قرار داده، بلکه میراث فرهنگی و تاریخی ایران را نیز تهدید میکند.ریشه این فاجعه را باید در سوءمدیریت طولانیمدت منابع آب زیرزمینی و برداشتهای بیرویه جستجو کرد؛ روندی که از اواسط دهه ۱۳۵۰ آغاز شده و اکنون با تخلیه نزدیک به ۱۴۰ میلیارد مترمکعب از ذخایر آبخوانها، به نقطهای بحرانی رسیده که زمین در بسیاری از دشتها به طور غیرقابل برگشت فشرده شده است.در پی ثبت رکوردهای جدیدی از فرونشست در برخی مناطق و افزایش بیسابقه نرخ آن در کلانشهرها و استانهای مهم مانند تهران، فارس، کرمان و خراسان رضوی، اهمیت پرداختن فوری و عملی به این معضل دوچندان شده است.به همین دلیل، برای واکاوی ریشهها، ابعاد گسترده و پیامدهای این فاجعه انسانساز، گفتوگویی با علی بیتاللهی، رئیس بخش زلزلهشناسی مهندسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی، ترتیب دادهایم.این گفتوگو تلاش میکند تا ضمن تشریح ابعاد فنی و آماری فرونشست، بر ضرورت وجود عزم مدیریتی قاطع و رویکرد توسعه پایدار به جای طرحهای پرهزینه و ناپایدار مانند انتقال آب، به عنوان تنها راه مهار این “زلزله خاموش” تأکید ورزد و پاسخ دهد که تا چه زمانی قرار است زمین تاوان بیتدبیریهای مدیریتی را بپردازد.مشروح این گفتوگو به شرح زیر است:
ریشهها و ابعاد فنی فاجعه
– اجازه دهید با مهمترین پرسش آغاز کنیم. سالها بود که فرونشست زمین را «تهدید خاموش» مینامیدیم، اما امروز گزارشها حاکی از جهش بیسابقه نرخ آن است. از نظر فنی، دقیقاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است که پدیدهای آرام و پیوسته را به یک بحران زیرساختی و زیستمحیطی با این شدت تبدیل کرده است؟بیتاللهی: تعریف «تهدید خاموش» دیگر برای وضعیت کنونی ایران کفایت نمیکند. ما وارد فاز «بحران علنی و سریع» شدهایم.ریشه این پدیده را باید در عدم تعادل میان ورودی و خروجی آبخوانها جستجو کرد. در زیر دشتهای آبرفتی، خاک از میلیونها ذرهای تشکیل شده که فضای بین آنها با آب پر شده و ساختار زمین را نگه داشته است.از اواسط دهه ۱۳۵۰ تا امروز، فشار جمعیتی، توسعه کشاورزی و صنعتی باعث شد تا بیش از ۱۴۰ میلیارد مترمکعب از ذخایر آبهای زیرزمینی را برداشت کنیم.این رقم معادل تخلیه کامل تمام سدهای ایران است.هنگامی که این حجم عظیم آب تخلیه میشود، به ویژه در آبخوانهای آبرفتی، ساختار اسکلت خاک فشرده و متراکم میشود. این تراکم، غیرقابل برگشت است. در واقع، ما با دست خودمان «ستونهای نگهدارنده» زمین را برداشتهایم.این کاهش ناگهانی و شدید سطح آب زیرزمینی، شتاب فرونشست را در سالهای اخیر به شکل سرسامآوری افزایش داده است. این پدیده، نه ناشی از زلزله و گسل، بلکه نتیجه سیاستگذاریهای غلط چندین دهه در حوزه آب و توسعه نامتوازن است.
– اشاره کردید که این پدیده غیرقابل برگشت است. آیا این بدان معناست که حتی با تزریق آب یا بارشهای شدید، دشتها به حالت اولیه باز نخواهند گشت؟ و پیامد این تغییر ساختار دائمی خاک برای کشاورزی چیست؟بیتاللهی: بله، تأکید میکنم که تراکم و فشردهشدن اسکلت خاک در اثر فرونشست، تقریباً برگشتناپذیر است. این یکی از جدیترین تفاوتهای فرونشست با افت موقت سطح آب است.وقتی منافذ پر از آب تخلیه و ذرات خاک روی هم نشست میکنند، حجم قابل توجهی از ظرفیت ذخیرهسازی آبخوان برای همیشه از بین میرود.به عبارت دیگر، با این کار ما عملاً آبخوانهای زیرزمینی را نابود کردهایم و حتی اگر در سالهای آینده بارندگی فراوانی هم داشته باشیم، آن دشت دیگر ظرفیت نگهداری آب به میزان گذشته را نخواهد داشت. این یک فاجعه است.برای کشاورزی، پیامد آن فاجعهبارتر است. اولاً، سطح آب به قدری پایین میرود که چاهها از مدار خارج میشوند یا نیاز به حفاریهای عمیقتر دارند.
ثانیاً، تغییر ساختار خاک باعث کاهش نفوذپذیری و حاصلخیزی میشود و در نهایت، راندمان تولید محصولات کشاورزی در آن دشتها به شدت افت میکند. امنیت غذایی کشور به طور مستقیم با سلامت آبخوانها گره خورده است.
آمارهای فاجعهبار و کانونهای بحران
– اگر بخواهیم یک تصویر آماری از وضعیت فعلی کشور ارائه دهیم، کدام استانها و کلانشهرها در خط مقدم این بحران قرار دارند؟ آیا آمار فرونشست تهران در مقایسه با استاندارد جهانی همچنان نگرانکننده است؟بیتاللهی: متأسفانه باید گفت که تقریباً همه استانهای کشور به جز گیلان، درگیر پدیده فرونشست هستند و هیچ نقطه امنی نداریم. این نشاندهنده فراگیر بودن بحران مدیریت آب است.از نظر وسعت پهنههای درگیر فرونشست، بر اساس دادههای ما در مرکز تحقیقات، استان خراسان رضوی با فاصله در رتبه اول است. پس از آن، استانهای فارس، کرمان، اصفهان و تهران قرار دارند. این پنج استان کانونهای اصلی وسعت فرونشست هستند.اما از نظر نرخ و سرعت فرونشست، یعنی میزان فرورفتن زمین در یک سال، اوضاع وخیمتر است. در مناطقی مانند رفسنجان کرمان، نرخ فرونشست به حدود ۴۰ سانتیمتر در سال میرسد.این عدد نه تنها چندین برابر استاندارد بحرانی جهانی است (که معمولاً ۴ میلیمتر در سال است)، بلکه جزو بالاترین نرخهای ثبتشده در دنیاست.وضعیت در کلانشهرها نیز رو به وخامت است. برای مثال، در استان تهران، به دلیل افزایش تقاضا برای آب شرب، در منطقه ۱۸ و نواحی جنوب غربی تهران، نرخ فرونشست در دو سال اخیر افزایش جهشی داشته و به حدود ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتر در سال رسیده است. این به معنای گسترش مستقیم پهنه فرونشست به سمت بافتهای شهری است.
– به طور خاص در مورد استان فارس که شما به آن اشاره کردید، آخرین شواهد و یافتهها چه میزان گسترشی را در پهنههای فرونشستکرده نشان میدهد؟ مناطق کلیدی مورد تهدید در این استان کدامند؟
بیتاللهی: استان فارس به دلیل برخورداری از دشتهای آبرفتی وسیع و سابقه کشاورزی پرمصرف، از نظر وسعت پهنههای درگیر در رتبه دوم کشور قرار دارد. دشتهای جهرم و فسا از دیرباز به عنوان پهنههای بزرگ فرونشستی شناخته شده بودند، اما در حال حاضر شواهد ماهوارهای از گسترش محسوس این پدیده به سمت شمال و نواحی حساستر استان گزارش شده است.منطقه مرودشت و اطراف تخت جمشید، دشتهای داراب و همچنین حاشیه جنوب شرقی شیراز که در حال پیشروی به سمت بافت مرکزی شهر است، نقاط کلیدی هستند که نه تنها زیرساختها، بلکه میراث جهانی این استان را تهدید میکنند.این گسترش شدیدتر ناشی از کاهش منابع آب سطحی و در نتیجه فشار مضاعف بر آبخوانهای زیرزمینی است.
پیامدهای تخریبی و امنیت ملی
– جدای از ترکهای روی زمین، فرونشست چگونه میتواند یک تهدید برای امنیت ملی و زیرساختهای حیاتی تلقی شود؟ نقشههای شما چه ابعادی از این تخریب را نشان میدهد؟بیتاللهی: فرونشست تهدیدی است که بنیان زیرساختی کشور را نشانه رفته است. اولاً، در حال حاضر، بیش از ۷۵۰ شهر و ۱۰ هزار روستا در پهنههای فرونشستی قرار دارند. این یعنی میلیونها نفر از ساکنین کشور در مناطقی زندگی میکنند که زمین زیر پایشان در حال فرورفتن است.ثانیاً، زیرساختهای حیاتی دچار آسیب میشوند. ترک خوردن پلها، شکسته شدن لولههای انتقال نفت و گاز، کابلهای فیبر نوری، تخریب جادهها و خطوط راهآهن و آسیب به شبکههای آب و فاضلاب از پیامدهای مستقیم است.یک شکستگی عمده در یک خط لوله حیاتی در محدوده فرونشست، میتواند تأمین انرژی یا آب شرب یک کلانشهر را برای مدت طولانی مختل کند و این از نظر پدافند غیرعامل، یک نقطه آسیبپذیری بسیار بالا محسوب میشود.اما شاید نگرانکنندهترین بخش، میراث فرهنگی باشد. بررسیها نشان میدهد که نزدیک به نیمی از بافتهای تاریخی ارزشمند کشور در نواحی در معرض فرونشست قرار گرفتهاند.
حدود ۶۳ اثر ملی ثبتشده و ۲۷ اثر جهانی در این مناطق واقع شدهاند. این یعنی ما در خطر از دست دادن بخش غیرقابل جبرانی از هویت تاریخی کشور هستیم. ما نمونههای عینی این تخریب را در آثار تاریخی اصفهان به وضوح مشاهده میکنیم.فرونشست یک پدیده صرفاً جغرافیایی نیست، بلکه یک بحران اقتصادی، اجتماعی و امنیتی است.
موانع مدیریتی و تکرار خطاها
– با وجود این سطح از تهدید، چرا اقدامات عملی و مؤثر برای مهار فرونشست در ایران همچنان محدود به «برنامه» و «نشستهای تخصصی» باقی مانده است؟ موانع اصلی در سطح مدیریت و سیاستگذاری کجا قرار دارند؟بیتاللهی: مهمترین مانع، نبود اراده و عزم مدیریتی جدی و فراقوهای است. برای مقابله با فرونشست، ما به یک عزم ملی شبیه به آنچه برای مقابله با زلزله یا سیلابهای بزرگ نیاز داریم، احتیاج داریم.اما متأسفانه در کشور ما، این بحران به دلیل ماهیت آرام و طولانیمدت خود، کمتر در اولویتهای فوری و کوتاهمدت قرار میگیرد.اولین قصور، در مدیریت آب و وزارت نیرو است. با وجود بیلان منفی شدید آب در دشتها، همچنان نظارت مؤثر بر برداشتها وجود ندارد و حتی شاهد صدور مجوزهای جدید حفاری هستیم.آب زیرزمینی عملاً رایگان و بدون نظارت مؤثر برداشت میشود. کنترل و مسدودسازی چاههای غیرمجاز و نصب کنتورهای هوشمند برای چاههای مجاز، اقدامی کلیدی است که با کندی و مقاومت مواجه است.
دومین قصور، در حوزه جهاد کشاورزی است. الگوی کشت کشور همچنان بر پایه محصولات پرمصرف آبی استوار است.در دشتهای کمآب ورامین، اصفهان، فارس و خراسان رضوی، محصولاتی کشت میشود که نیاز آبی فوقالعاده بالایی دارند و ناچارند از چاهها آب استخراج کنند.این وزارتخانه در تغییر این الگو و ترویج روشهای نوین آبیاری که هدررفت آب را به حداقل میرساند، با ضعف عملکرد مواجه است.سومین خطا، در الگوی توسعه صنعتی و توزیع جمعیت است. شاهد مکانیابی غلط صنایع آببر بزرگ نظیر فولاد و پتروشیمی در فلات مرکزی هستیم.این تصمیمات، فشار آبی را به نقاط حساس کشور تحمیل میکند و بحران را تشدید مینماید.
تا زمانی که این دو نهاد مهم (نیرو و جهاد کشاورزی) و همچنین سازمانهای مسئول در توسعه صنعتی، وظایف خود را با رویکرد هماهنگ و علمی اجرا نکنند، فرونشست ادامه خواهد داشت.
راهبردهای توسعه پایدار؛ مقابله با انتقال آب
– شما انتقال آب بینحوضهای و شیرینسازی آب دریا را راهکار مؤثری برای مهار فرونشست نمیدانید. چرا این طرحهای بزرگ که با هدف جبران کمبود آب اجرا میشوند، از نظر شما ناپایدار و حتی تشدیدکننده بحران هستند؟بیتاللهی: این یک باور تخصصی است. انتقال آب از دریا به فلات مرکزی، در واقع یک نوع توسعه ناپایدار را ترویج میکند.این اقدام، به جای کنترل جمعیت و صنعت در مناطق خشک، به آنها سیگنال میدهد که «منابع آبی جدید در راه است». نتیجه این خواهد بود که:۱. افزایش تقاضا و رشد جمعیتپذیری: آب جدید، شهرسازی، رشد صنعتی و مهاجرت به آن منطقه را افزایش میدهد. در نتیجه، نیاز آبی دوباره اوج میگیرد و فشار بر آبخوانها مجدداً آغاز میشود و چرخه معیوب تکرار میگردد.۲. هزینههای گزاف اقتصادی و زیستمحیطی: این طرحها نه تنها از نظر اقتصادی بسیار پرهزینه هستند، بلکه اکوسیستمهای ساحلی و مناطق مبدأ را نیز دچار تخریب جدی میکنند.۳. آسیبپذیری پدافند غیرعامل: وابسته کردن آب شرب یک کلانشهر به یک خط لوله هزاران کیلومتری، آسیبپذیری آن شهر را در برابر هرگونه حادثه یا تخریب افزایش میدهد.راهکار منطقی و پایدار، مدیریت منابع موجود و توزیع متوازن بار زیستمحیطی در کشور است. این به معنای اجبار به استقرار صنایع آببر جدید در سواحل مکران و خلیج فارس است؛ جایی که هم به آب دسترسی دارند و هم فشار کمتری به آبخوانهای داخلی وارد میکنند.
برای صنایع موجود در مناطق مرکزی (مانند فولاد نیشابور یا اصفهان)، راهکار، تغییر فناوری مصرف آب و استفاده از تکنیکهای نوین صنعتی برای کاهش حداکثری مصرف است، نه لولهکشی آب از هزاران کیلومتر دورتر.
تمرکز جمعیت و آینده ناگوار
– تمرکز جمعیتی در کانونهای خاص چقدر بر تشدید فرونشست تأثیر گذاشته و چه پیشبینیهایی از آینده این پدیده وجود دارد؟بیتاللهی: تمرکز نامتوازن جمعیت، یکی از عوامل اصلی فشار بر منابع است. در حال حاضر، حدود ۴۰ درصد جمعیت کل کشور در کمتر از ۱۰ کانون جمعیتی متمرکز شدهاند؛ شهرهایی مانند تهران، مشهد، اصفهان و کرج.این تمرکز، تقاضا برای آب، غذا و انرژی را در یک محدوده جغرافیایی کوچک به شدت افزایش میدهد. برای تأمین این نیازها، فشار بیامانی بر آبخوانهای اطراف شهر وارد میشود که نتیجه مستقیم آن، افت شدید آب و فرونشست در جوار مراکز جمعیتی است.برای مثال در تهران، با وجود سدها، امروز بیش از ۶۰ درصد آب از چاههای زیرزمینی تأمین میشود که مستقیماً عامل فرونشست در حاشیه شهر است. سیاستهای توسعه شهری باید به سمت توزیع متوازن جمعیت در سراسر کشور سوق پیدا کند تا از ظرفیتهای منطقهای استفاده شود و بار زیستمحیطی از این کانونهای پرجمعیت کاسته شود.اگر این روند کنونی ادامه یابد و ما نتوانیم مدیریت منابع آب را اصلاح کنیم، پیشبینیها نشان میدهد که تا افق ۱۴۳۰، چندین استان کشور با کاهش جمعیت قابل توجه ناشی از فشار زیستمحیطی و کمبود آب مواجه خواهند شد، در حالی که تمرکز جمعیت در تهران و کرج به شکلی غیرقابل تحمل افزایش خواهد یافت.این وضعیت، علاوه بر تشدید فرونشست و تخریب زیرساختها، پیامدهای اجتماعی جدی مانند مهاجرتهای اجباری و بحرانهای معیشتی را به دنبال خواهد داشت.تا زمانی که مدیران کلان کشور با رویکردی جامع، علمی و آیندهنگر به این مسئله نگاه نکنند و آن را در اولویت اول قرار ندهند، زمین همچنان تاوان بیتدبیری مدیریتی را خواهد پرداخت. زمان از دست رفته، قابل جبران نیست.
– ممنون از حضور شما در این گفتوگوبیتالهی: ممنون از شما بابت فرصت این گفتوگو
منبع : فارس
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰